برنامه قصه شمع در سال 1340 با تهیه کنندگی و نویسندگی اسماعیل نواب صفا شروع به کار کرد و پخش آن 3 ماه نیم در راديو ادامه یافت. نخستین برنامه قصه شمع با حضور مرتضی محجوبی و رهی معیری آغاز شد و اکنون متن قسمتی از این گفتگو را می خوانید. گوینده: آقای محجوبی ممکنه بفرمایید اولین آهنگ را، در چه سالی ساختید؟ شعرش را چه کسی سرود و نام آهنگ چیست؟ محجوبی: بله عزیزم، اولین آهنگ را در سال 1318 ساختم و شعر آن را دوست هنرمند عزیزم آقای رهی معیری که در خدمتشان هستم سرودند و نام آهنگ هم "دیدم مرغی" است. گوینده:
ا سم آهنگ را خود شما انتخاب کردید یا آقای معیری؟ رهی: اسم آهنگ را به اتفاق و به مناسبت موضوع انتخاب کردیم. گوینده: آقای رهی، قبل از هرچیز می خواهم سوالی از شما بکنم، اجازه دارم؟ ناراحت نمی شوید؟ رهی: خواهش می کنم، هر سوالی را که بتوانم جواب بدهم با کمال میل می پذیرم. گوینده: می خواهم بپرسم چند سال دارید؟رهی: والله، پنجاه و یک سال دارم. گوینده: ولی آقای رهی، ماشاالله هزار ماشالله، به قول معروف، بزنم به تخته، خیلی خوب مانده اید، شما 51 سال نشان نمی دهید، لابد یک دلیلی داره؟
رهی: راستش اینه که اگر خانم ها بدشان نیاید و نارحت نشن، باید عرض کنم به این دلیل که تا به حال ازدواج نکردم و به این افتخار نایل نشدم!
گوینده: ولی آقای رهی، شما که این همه عاشق پیشه هستید و این همه شعرها و تصنیف های عاشقانه ساخته اید، چطور تا به حال ازدواج نکردید؟
رهی: همینطوره، زندگی من با عشق و عاشقی آمیخته ولی معتقدم، هرگاه ازدواج در یک در وارد بشه، عشق از یک در دیگر فرار میکنه و به همین دلیل من همیشه عاشق بودم، اما هرگز ازدواج نکردم. گوینده: من به صحیح یا غلط بودن فلسفه ی شما کاری ندارم، اما همین قدر می بینم، با این منطقی که دارید، خیلی جوان و بانشاط هستید و جز چند تار مو، که بفهمی نفهمی از موهاتون سفید شده، اثر دیگری از این پنجاه و یک سال در صورت و قیافه ی شما، دیده نمیشه، اسم موی سفید آمد، یاد آن تک بیت زیبا و معروف شما افتادم، ممکنه اونرو بخونید؟رهی: لابد منظور شما این شعر منه؟
موی سفید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
من جلوه ی شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده ام
گوينده: خوب، آقاي رهي، شما چند ساله كه شعر ميگين و از انواع شعر، به كدام يك بيشتر علاقه داريد؟ رهي: من در همه انواع شعر، از قبيل غزل، قصيده، مثنوي و رباعي، شعرهاي سياسي و غيره، آثاري دارم، ولي به غزل بيتر علاقه مندم، چون در اين لباس، آدمي بهتر ميتونه احساسات و عواطف لطيف و عاشقانه اش را بيان كنه. اولين شعرم را در سيزده سالگي يعني سي و هشت سال پيش ساختم. گوينده: نخستين شعرتون رو بر روي آهنگ، در چه سالي ساختيد؟ رهي: نخستين شعرم را در سال 1313 بر روي آهنگ آقاي بديع زاده ساختم كه خود ايشان اين اثر را اجرا كردند و به «خزان عشق» معروفه و چندين سال در سراسر ايران شهرت عجيبي داشت. در سال 1318 نيز آقاي « حسين ياحقي » نوازنده مشهور، كنسرتي مي دادند كه براي آن، دو آهنگ ساخته بودند و من براي هر دو آهنگ، شعر گفتم. يكي از آهنگ ها در سه گاه ساخته شده كه به «برق غم » معروفه و آهنگ ديگر در دشتي ساخته شده و به «ديدي اي مه» شهرت دارد. گوينده: راستي آقاي محجوبي يادم رفت از جنابعالي بپرسم تا به حال چند آهنگ ساختيد؟
محجوبي: به طور كلي، يعني با تصنيف و چهار مضراب و پيش درآمد و رنگ، از صد تا صد و پنجاه آهنگ ساختم. گوينده: ممكنه نام چند تصنيف معروفتان را كه بيشترش هم در برنامه گلها اجرا شده نام ببريد؟
محجوبي: بله، «ديدم مرغي»، «نواي ني»، «من بيدل ساقي»، «من از روز ازل»، «ديشب كه تو در خانه ي ما آمده بودي»، «چه شب ها»، «كاروان». آن چه كه يادمه همين هاست.
.