ابوالحسن ورزی که متاسفانه،که متاسفانه در سال 73 درگذشت،از دوستان مورد علاقه ی رضا بود.خانواده ی ورزی مهمان نواز و به قول معروف،در خانه باز بودند.بیشتر روزها مهمان داشتند.پدر،مادر،خواهران و برادران ورزی همه با روی گشاده از دوستانشان پذیرایی می کردند.آن روزها خانه ی آن ها،در ابتدای خیابان کاخ بالا(فلسطین امروز) بود.از جمله کسانی که زیاد با ورزی معاشرت داشتند،"بنان"،"علی اشتری" شاعر با ذوق و" لطف الله مجد" بودند.رضا خان محجوبی همه ی روزهای دوشنبه ناهار به خانه ی ورزی می آمد.رضا خان روزهای دوشنبه وقتی به خانه ی ورزی می آمد اسباب تدخینش را در دست داشت و پس از ورود بدون اینکه اعتنایی به حاضران نشسته در طبقه ی اول داشته باشد،برای رفع خماری به طبقه ی بالا می رفت.
یکی از این دوشنبه ها من و دوست هنرمند عزیزم "لطف الله مجد" با چند تن از افراد خانواده ی ورزی در هال طبقه ی اول نشسته بودیم،رضا خان وارد شد و راه طبقه ی بالا را در پیش گرفت.شادروان "مجد" خطاب، به او گفت:آخر رضا خان به حمامی برو،یه نظافتی بکن،این چه ریختیه واسه خودت درست کردی؟.رضا به سرعت جواب داد:آقا مجد آقا مجد، تن رها کن تا نخواهی پیرهن !
با این پاسخ عارفانه،جای سخن نبود و او به طبقه یبالا رفت و ما مدتی خندیدیم.
نقل از اسماعیل نواب صفا___________ قصه شمع